نائورو زمانی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان به ازای هر نفر بود.

یک جزیره فقط ۲۱ کیلومتر مربعی وسط اقیانوس آرام که روی یک گنج نشسته بود: فسفات.

پول آن‌قدر زیاد بود که دولت نائورو در استرالیا هتل و ساختمان می‌خرید، هواپیمایی راه انداخت و شهروندانش مالیات نمی‌دادند.

اما یک مشکل وجود داشت: تقریبا تمام این ثروت از یک منبع تمام‌شدنی می‌آمد.

معدن را استخراج کردند، پولش را خرج کردند، سرمایه‌گذاری‌ها بد مدیریت شد و وقتی فسفات رو به پایان رفت، چیزی که باقی مانده بود جزیره‌ای بود که بخش بزرگی از خاکش بر اثر معدن‌کاری تخریب شده بود و اقتصادی که دیگر موتور درآمدی نداشت.

کشوری که زمانی از ثروتمندترین‌های دنیا بود، بعدها برای کسب درآمد به میزبانی مرکز پردازش پناهجویان استرالیا وابسته شد.

داستان نائورو یک درس ساده اقتصاد سیاسی دارد:

منبع طبیعی، ثروت نیست.

ثروت واقعی نهادی است که بتواند درآمد یک منبع تمام‌شدنی را به سرمایه‌ای ماندگار تبدیل کند.

و وقتی دولت چنین نهادی نیست، خانواده‌ها میتوانند تبدیل به چنین نهادی بشوند!

اگر این نهاد را نداشته باشی، ممکن است ثروتمندترین نسل تاریخ کشورت باشی و خودتو تبدیل به فقیرترین ملت جهان بکنی دقیقا کاری که ما در انرژی داریم میکنیم!