پیش از ساخت سد دز، پامنار در محدوده‌ای قرار داشت که «شَها» نامیده می‌شد؛ شها نام ناحیه بود، نه نام قدیمی روستا. با آبگیری سد و زیر آب رفتن بخش بزرگی از این محدوده، پامنار در ارتفاعات بالاتر دوباره شکل گرفت.

خودِ نام «پامنار» هم جالبه؛ روستا مناره‌ای ندارد. نامش را به صخره‌ای بلند و عمودی نسبت می‌دهند که مثل یک منار طبیعی بالای منطقه قرار گرفته و آبادی در پای آن شکل گرفته است.

 در آذر و دی، ارتفاع کوه‌ها باعث می‌شود آفتاب برای بخش‌هایی از روستا خیلی زود از دید خارج شود؛ همین ویژگی در روایت‌های محلی حتی روی زمان شام‌خوردن مردم هم اثر گذاشته بود.

قلعه شاداب یا «دژ شهی» تا اوایل دهه ۱۳۶۰ هنوز محل زندگی بود. محل‌های سکونت داخل آن «کلاوه» نام داشتند و بخش‌هایی از قلعه میان خانواده‌ها و طایفه‌ها تقسیم شده بود.

پایین دژ، سنگ‌قبرهای ایستاده‌ای وجود دارد که بعضی‌شان بخشی از زندگی فرد را روایت می‌کنند؛ نقش اسب و شمشیر، کشاورزی، شکار، بالا رفتن از نخل، رقص و کوزه‌گری.

چشمه‌های قلعه هم نام‌های محلی داشتند؛ آقامیرزا، هان‌دیفه، برگ‌مو و چشمونی. درباره چشمونی روایت می‌کردند هرکس از آبش بنوشد، عاشق می‌شود.

کپوبافی شهیون و پامنار هم حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ سال سابقه دارد. نام قدیمی آن «کپو کِرتَله» بوده و همین میراث در سال ۲۰۲۳ دزفول را به عنوان «شهر جهانی کپو‌بافی» رساند.

پامنار فقط یک منظره کنار دریاچه نیست؛ تاریخش را باید بین صخره‌ها، کلاوه‌ها، سنگ‌قبرها و رج‌های کپو پیدا کرد.