امروز در گرمای داغ تابستان دزفول، صدای نوحه و یا حسین، خیابانهای منتهی به حرم آستان متبرک سبزقبا (ع) را پر کرده بود. مردمی از جنس حماسه، آمده بودند برای وداع با سرداری که خاطرهاش در جان و خاک و قلب مردمش ریشه دارد. سردار غلامعلی رشید، فرمانده ای که در سالهای خون و گلوله، در دل جبههها ایستاد و نامش با شجاعت و تدبیر گره خورده بود، امروز دوباره با خون و شهادت، به تاریخ زرین این سرزمین پیوست؛ اینبار نه در خوزستانِ آتشگرفته، بلکه در سایه حملهای مستقیم از دشمن دیرینه، رژیم صهیونیستی.
پیکر چاک چاک او، کنار عباس شهیدش، در آغوش محمد بن موسی الکاظم (سبزقبا) آرام گرفت. امروز مادران شهید، پدران پیر، نسل نوجوانی که فقط نامش را شنیده بودند، آمده بودند تا بگویند ما هنوز قدردانیم، تا ابد داغ داریم و هنوز دشمن را میشناسیم و به همین دلیل اتحادمان مستحکمتر از دیروز خواهد بود.
سردار، تو را نه فقط با نشانها، که با خاطرات جبهه، با صدای بیسیمهای خاکی و با چشمهای همیشه بیدار رزمندهها به یاد میآوریم. آن روزها که میجنگیدی برای وطن، فکر نمیکردی که آخرین تیر دشمن، از هزاران کیلومتر آنسوتر، تو را به آغوش زادگاهت برگرداند. ولی خداوند مزد سالها تلاش و مجاهدت برای دفاع و امنیت ایران اسلامی را با قبولی شهادتت داد.
امروز، خونت روشنتر از همیشه، در رگهای ایمان این مردم جاریست. در دزفولی که با صدای موشکها و حسین حسین رزمندگانش و ۲۷۰۰ شهیدش جاودانه شد، امروز جای خالیات سنگین است، اما راهت همیشه روشن خواهد ماند.
دیدگاهتان را بنویسید